تبليغاتX

عاشق تنها

عشق من

      اگه بگم که قول مي دم تا هميشه باهات باشم

اگه بگم که حاضرم فداي اون چشات بشم

اگه بگم توآسمون عشق من فقط تويي

اگه بگم بهونه ي هر نفسم تنها تويي

اگه بگم قلبمو من نذر نگاهت مي کنم

اگه بگم زندگيمو بذر بهارت مي کنم

اگه بگم ماه مني هر نفس راه مني

اگه بگم بال مني لحظه ي پرواز مني

ميشي برام ماه شباي بي سحر؟

ميشي برام ستاره ي راه سفر؟

ولي بدون هرجا باشي يا نباشي مال مني

بدون اگه براي من هم نباشي عشق منی

 

 


 

نوشته شده توسط زهرا در جمعه هفتم تیر 1387 ساعت 22:47 موضوع | لینک ثابت


عزیزم

 

کاش می دانستی دنیا با همه وسعتش بی تو جایی برای

 

ماندن ندارد.اشک چشمانم هر شب سراغت را از

 

کویر گونه هایم می گیرند.ای که دیدگانم از دل تنهایی

 

تو الفبای اشک ریختن را آموخته اند ولحظه های

 

گریانم با نبودن  تو  روان گشته اند چرا از کوچه

 

دلتنگی هایم گذر نمی کنی وبرای چشمان مانده به

 

راهم دستی تکان نمی دهی؟

 

بی تو قناریهای دلم خوش آواز نیستند 

 

وآسمان چشمانم همیشه بارانی است.بی تو من درختی

 

خشکیده در پاییزم

 

 

 


 

نوشته شده توسط زهرا در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387 ساعت 22:50 موضوع عاشقانه | لینک ثابت


دوستت دارم...

اگر  مي دانستي که چقدر دوستت دارم

سکوت را فراموش مي کردي
تمامي ذرات وجودت، عشق را فرياد مي کرد.


اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم

چشمهايم را مي شستي
و اشکهايم را با دستان عاشقت به باد مي دادي.


اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم

نگاهت را تا ابد بر من مي دوختي
تا من بر سکوت نگاه تو
رازهاي يک عشق زميني را با خود به عرش خداوند ببرم.


اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم

لحظه اي مرا نمي آزردي
که اين غريبه ي تنها، جز نگاه معصومت پنجره اي
و جز عشقت،
بهانه اي براي زيستن ندارد.


اي کاش مي دانستي...
اگر مي دانستي که چقدر دوستت
دارم

همه چيز را فدايم مي کردي
همه آن چيز ها که يک عمر بخاطرش رنج کشيده اي
و سال ها برايش گريسته اي.


اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم
همه آن چيز ها که در بندت کشيده رها مي کردي
غرورت را...  قلبت را...  حرفت را...


اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم
دوستم مي داشتي
همچون عشق که عاشقانش
را دوست مي دارد.


کاش مي دانستي که چقدر دوستت دارم
و مرا از اين عذاب رها مي کردي
اي کاش تمام اينها را مي دانستي . . .

 

 


 

نوشته شده توسط زهرا در پنجشنبه نهم خرداد 1387 ساعت 23:17 موضوع عاشقانه | لینک ثابت


ز غم کسی اسیرم که ز من خبر ندارد، عجب از محبت من که در او اثر ندارد.
غلط است هر که گوید : دل به دل راه دارد. دل من ز غصه خون شد ، دل او خبر ندارد.

 

 


 

 


 

نوشته شده توسط زهرا در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387 ساعت 23:0 موضوع عاشقانه | لینک ثابت


کاش...

کاش آسمان ميدانست درد من چيست !


کاش ميدانست نياز من چيست!


کاش ميدانست به يک قطره باران نيز قانعم....


کاش آسمان ميدانست درد مني که همان کوير خشک و بي جانم چيست!


دلم مثل کوير از محبت و عشق خشک و بي جان است ،

 عاشقم ولي ، يک عاشق تنها!


يک عاشق بي کس ! عاشقي که معشوقش در کنارش نيست....


کاش دريا ميدانست کوير چيست!


راز درون دريا رويايي است محال براي همان کوير تنها!


دلم مثل کوير آرزوي ديدن دريا را دارد اما دريايي نيست تنها يک خواب است و بس!


کاش باران ميدانست معني انتظار چيست ....


مني که همان کوير تشنه و بي جانم سالهاست که انتظار يک قطره باران


را ميکشم اما افسوس که اين انتظار بيهوده است....


و اي کاش آسمان ميدانست درد دل اين کوير خسته و تشنه چيست!


 

نوشته شده توسط زهرا در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387 ساعت 20:53 موضوع عاشقانه | لینک ثابت


با غم دوریت چه کنم؟؟

من محکوم شدم به تنهایی...
کوله بارم را به دستم دادی و مرا از جزیره قلبت تبعید کردی به
دوردست ها...
آنقدر دور که هوای برگشتن به سرم نزند...
تو برای مجازات کسی که نمی دانست مرتکب کدامین گناه بود
که مجازاتی این چنین سنگین برایش رقم زد نیازی نبود وامدار
این همه فاصله شوی...
شایداین من بودم که نمی دانستم درآستان قصر پادشاهی
قلبت صادقانه دوست داشتن جرم است و گناهی بزرگ...
نترس...سرزنشت نمی کنم...نای برگشتن را هم ندارم ...
همان یک ذره نیرو و توانی را هم که داشتم خرج دلتنگی هایم
کردم...
درست است ناعادلانه مجازاتم کردی... و در کمال بی انصافی و
نهایت دلبستگی مرا از خود راندی...
اما آیا می دانستی هنوز هم تویی آن پادشاه کلبه حقیرانه
 
قلبم؟؟؟؟
 


 

نوشته شده توسط زهرا در دوشنبه دوازدهم فروردین 1387 ساعت 19:17 موضوع عاشقانه | لینک ثابت


یا مقلب القلوب ...

 

 


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط زهرا در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 ساعت 10:36 موضوع مناسبتها | لینک ثابت


اندوه شیرین

صدای تیشه آمد

       گفت شیرین

                      (کنار ماهتابیها به مهتاب)

صدای تیشه آمد

      ماه تابید

            صدای تیشه فرهاد آمد

                   گفت شیرین

                            (کنار لاله ها با لاله ی لال)

صدای ناله آمد

     لاله نالید

          صدا از تیشه فرهاد افتاد

                صدای گریه ی شیرین

                        میان باغ تنهایی هزاران لاله از باران

                                                              فرو می ریخت...

 


 

نوشته شده توسط زهرا در سه شنبه هفتم اسفند 1386 ساعت 17:0 موضوع عاشقانه | لینک ثابت


خوب من...

 

 

بلنــد قامت مـن

سايـه گستر خستگـي هاي مـن

گـل قشنگـــم

اي خوبتـريـن :دريچـه کـوتاهست که پـرده هاي قـامتت را بـي نصيب مـي گـذاري؟

بيـا و پـايـان ده ايـن وحشت مـکرر را

بلنـد قامت مـن ، آيـا حقارت ايـن کلبـه و خاک تـرا از بـارش بـاران اميـد بخشت پشيمـان مي کنـــد ؟

بيـا و ببـار

بيـا و ذوق حسـودان ايـن دشـت را بشـکن

سکـوي خانـه ما شاهـد شکيبـائي منسـت .

سکـوي خانـه ما تجسـم روح اميـد و انتظار و تنهـائيهـاي منسـت .

قنــاري خوش الحـان مــن :چـرا نمي آئـي؟

کـه در حضور تـو نمـاز واجب نيست . چـرا که بـودن تـو لمـس غايـت خـوبيسـت .

تـو نيستـي ...

چـه حسرتـي ست دريـن شب پــائيـزي سـرد

مـي گذرد و همچنان مـي جويم کـسي را کـه آوايـش لـرزه بـر دل و دينـم انـداخت...


 

نوشته شده توسط زهرا در سه شنبه سی ام بهمن 1386 ساعت 17:5 موضوع عاشقانه | لینک ثابت


happy valentine's day

happy valentine Day


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط زهرا در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 ساعت 17:52 موضوع عاشقانه | لینک ثابت


همه عمــر بر ندارم سر از این خمار مستی که هنوز مــــن نبودم که تو در دلم نشستی

تو نه مثل آفتــابی که حضور و غیبت افتـــد دگـــران روند و آیند تو هــمچنان که هستــی

 

 

 


 

نوشته شده توسط زهرا در جمعه نوزدهم بهمن 1386 ساعت 10:26 موضوع عاشقانه | لینک ثابت


تقدیم به او...

چشمانت را براي زندگي مي خواهم
اسمت را براي دلخوشي مي خوانم
دلت را براي عاشقي مي خواهم
دستت را براي نوازش مي خواهم
صدايت را براي شادابي ميشنوم
و پاهايت را براي همراهي مي خواهم
عطرت را براي مستي مي بويم
خيالت را براي پرواز مي خواهم
و
وجودت را براي پرستش مي خواهم


 

نوشته شده توسط زهرا در شنبه سیزدهم بهمن 1386 ساعت 16:26 موضوع عاشقانه | لینک ثابت


لحظه دیدار

لحظه دیدار


 

نوشته شده توسط زهرا در چهارشنبه دهم بهمن 1386 ساعت 11:29 موضوع عاشقانه | لینک ثابت


عشق بی پایان

 پیرمردی صبح زود از خانه‌اش خارج شد. در راه
با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید .

عابرانی که رد می‌شدند به سرعت او را به اولین
درمانگاه رساندند .
پرستاران ابتدا زخم‌های پیرمرد را پانسمان
کردند. سپس به او گفتند: "باید
ازت عکسبرداری بشه تا جائی از بدنت آسیب و
شکستگی ندیده باشه"
پیرمرد غمگین شد، گفت عجله دارد و نیازی به
عکسبرداری نیست .

پرستاران از او دلیل عجله‌اش را پرسیدند .
زنم در خانه سالمندان است. هر صبح آنجا می‌روم
و صبحانه را با او
می‌خورم. نمی‌خواهم دیر شود !
پرستاری به او گفت: خودمان به او خبر می‌دهیم.
پیرمرد با اندوه گفت : خیلی متأسفم. او آلزایمر
دارد. چیزی را متوجه
نخواهد شد! حتا مرا هم نمی‌شناسد !
پرستار با حیرت گفت: وقتی که نمی‌داند شما چه
کسی هستید، چرا هر روز صبح
برای صرف صبحانه پیش او می‌روید؟
پیرمرد با صدایی گرفته، به آرامی گفت: اما من
که می‌دانم او چه کسی است ..
.!

 

www.hamtaraneh.com


 

نوشته شده توسط زهرا در جمعه پنجم بهمن 1386 ساعت 21:21 موضوع عاشقانه | لینک ثابت


بوي عشق

شب، همه دروازه‌هايش باز بود
آسمان چون پرنيان ناز بود
گرم، در رگ هاي‌ ما، روح شراب
همچو خون مي‌گشت و در اعجاز بود
با نوازش‌هاي دلخواه نسيم
نغمه‌هاي ساز در پرواز بود
در همه ذرات عالم، بوي عشق
زندگي لبريز از آواز بود
بال در بال كبوترهاي ياد
روح من در دوردست راز بود
 
 


 

نوشته شده توسط زهرا در دوشنبه یکم بهمن 1386 ساعت 22:8 موضوع عاشقانه | لینک ثابت


ماتم

عشق را افسانه کردي يا حسين (ع)..........عقل را ديوانه کردي يا حسين ( ع) ..........در ره معبودي بي همتاي خويش ........همتي مردانه کردي يا حسين (ع)..........تا قيامت در دل اهل ولا ........منزل و کاشانه کردي يا حسين (ع)

 


 

نوشته شده توسط زهرا در چهارشنبه نوزدهم دی 1386 ساعت 21:56 موضوع مناسبتها | لینک ثابت


love...

 

براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو.

 براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه.

 براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن .

براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير .

 براي عشق وصال كن ولي فرار نكن

 . براي عشق زندگي كن ولي عاشقونه زندگي كن

 . براي عشق بمير ولي كسي رو نكش

 . براي عشق خودت باش ولي خوب باش

 

 


 

نوشته شده توسط زهرا در سه شنبه یازدهم دی 1386 ساعت 11:37 موضوع عاشقانه | لینک ثابت


عید غدیر

من کنت مولاه فهذا علی مولاه

عید غدیر بر همگان مبارک

 


 

نوشته شده توسط زهرا در جمعه هفتم دی 1386 ساعت 19:12 موضوع مناسبتها | لینک ثابت


تقدیم به بهترینم

 

مي خواهم امشب از ماه قول بگيرم كه هر وقت دلم برايت تنگ شد
 
در دايره حضورش تو را به من نشان دهد
 
مي خواهم امشب با رازقي ها عهد ببندم
 
هر وقت دلم هواي تو را كرد
 
عطر حضور مهربان تو را با من هم قسمت كنند
 
مي خواهم امشب با درياي خاطره ها قرار بگذارم
 
كه هروقت امواج پر تلاطم يادها خواستند قايق احساس مرا بشكنند
 
دست اميد و آرزوي تو مرا نجات دهد
 
مي خواهم امشب با تمام قلب هايي كه احساس مرا مي فهمند و مي شنوند
 
پيمان ببندم كه هر وقت صداي قلب بي قرار مرا هم شنيدند
 
عشقم را سوار بر ضربانهاي بي تابي به تو برسانند....
 


 

نوشته شده توسط زهرا در پنجشنبه ششم دی 1386 ساعت 11:53 موضوع | لینک ثابت


جاده عشق

 

Click for Full Size View

 

در کنار جاده عشق

 بايک بغل ياس منتظرت مي مانم

   دلواپسي هايم را به شب مي بندم

      قاصدکهاي خيالم را به سويت پرواز مي دهم

         ترنم صدايت وجودم را ازعشق سرشار مي کند

            ديگر از نامردي ها خسته ام و زير سکوت قلبهاي آهني مي شکنم

                من تو را و يادت را همچو مرواريدي گرانبها در صدف امن و امان قلبم جاي ميدهم

                                                                                     تا از گزند فراموشي در امان باشد   ..

 


 

نوشته شده توسط زهرا در سه شنبه چهارم دی 1386 ساعت 10:21 موضوع | لینک ثابت